حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

ترجمهء احوال 39

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

پس از چاپ اين كتاب ، مرحوم پيرنيا متوجه شد كه داستانهاى قديم تاريخى و حماسى و ملى ايران كه خود داراى جنبه‌هاى تاريخى نيز هست در ايران باستانى از نظر افتاده است و از اين جهت با تنظيم و چاپ كتاب « داستانهاى ايران قديم » آن را جبران كرد . اين كتاب كه در امرداد 1307 شمسى در 167 صفحه بچاپ رسيد در حقيقت متمم كتاب ايران باستانى محسوب مىشود . آنطور كه مؤلف در مقدمهء آن گويد : « حاوى خطوط برجستهء داستانهاى ايران قديم است با ذكر مدارك و نتيجهء سنجش آنها بضميمهء استنباطاتى كه راجع بقرون قبل از تاريخ آرياهاى ايرانى ميتوان نمود » در فصول اين كتاب مطالبى در باب بيشداديان ، سلسلهء كيان ، اسكندر ، اشكانيان ، ساسانيان ، ديده مىشود . در فصول آخر كتاب سنجش داستانها و همچنين تركيب و معانى اسامى قهرمانان افسانه‌اى ايرانى آورده شده كه بسيار ذيقيمت و دقيق است . در همين سالها مرحوم مشير الدوله به سمت عضويت كميسيون معارف برگزيده شد ، اين كميسيون وظيفه داشت علاوه‌بر نظارت بر كتب درسى و معارفى ، وسايل ترجمه و چاپ و انتشار كتب مهم و تأليفات برجستهء زمان را نيز فراهم كند و حقيقت را بايد گفت كه درين امر نيز به خوبى توفيق يافت و كتبى كه بتوجه و دستور اين كميسيون چاپ شده است امروز از امهات كتب فارسى است كه بسيارى از آن به چند بار تجديد چاپ شده است . خلاصه‌اى از كتاب ايران باستانى تحت عنوان « ايران قديم » در سال 1308 به چاپ رسيد و بعدا تا تيرماه 1310 دوبار تجديد چاپ شد ، اين كتاب ( كتاب حاضر ) در 286 صفحه تنظيم شده و شامل مختصرى از تاريخ عيلام بابل ، آسور ، ماد ، هخامنشى ، اسكندر و سلوكيها پارتيها ، ساسانيان ، و هم‌چنين قسمت مهم تمدن ايران و بهرحال تأليفى نفيس است . مرحوم پيرنيا بعد از انتشار دو كتاب اول خود بفكر تنظيم تاريخ مهم ايران باستان افتاد ، ناگفته نبايد گذاشت كه در اوايل سلطنت پهلوى بر اثر توجهى كه بمعارف و تاريخ ايران به عمل آمد و با تقويتى كه از روحيهء ملى و ناسيوناليستى در ايران ميشد و هم با فراغ خاطرى كه در اثر تدابير معارف براى فضلاء و دانشمندان پيش آمده بود ، فكر تنظيم يك دورهء تاريخ مفصل و عظيم ايران در كميسيونهاى معارف و مجامع فرهنگى قوت گرفت و عده‌اى بدين مهم توجه پيدا نمودند . مرحوم اقبال آشتيانى كيفيت شروع اين نهضت را چنين ميگويد : « شش سال قبل ( 1306 ) موقعى كه نگارنده در پاريس بودم و حسن اتفاق مصاحبت ذيقيمت بزرگان عاليقدرى را كه همه بر من سمت استادى داشته و دارند يعنى حضرت علامهء مفضال آقاى ميرزا محمد خان قزوينى و حضرت مستطاب اشرف آقاى ذكاء الملك فروغى و حضرت استادى آقاى ميرزا ابو الحسن خان فروغى نصيبم بود ، غالبا گفتگوى اين موضوع در ميان بود كه باتفاق يكديگر بسبك تواريخى كه در فرنگستان بهمكارى فضلاء فراهم شده است تاريخ عمومى جهت ايران تهيه كنيم و چندين جلسه اوقات ما صرف ترتيب نقشهء اين كار و اختيار روش و ترتيب وسايل و مقدمات آن شد ، ولى بدبختانه فراهم نداشتن سرمايه مادى و مأموريت يافتن حضرت ذكاء الملك به سفارت كبراى تركيه و مراجعت برادر معظم ايشان